محمد نوارچی

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۵ کد : ۴۶۹۶ زندگینامه خیرین مدرسه ساز
محمد نوارچی متولد و ساکن تهران است. سالها تولیدکننده کفش بوده و یازده سالی است که بازنشسته شده است. وی از دیپلمه‌های قدیم است که سطح دانششان با لیسانسه‌های امروز برابری می‌کند. از همین رو به شدت طرفدار علم و دانش است و در ساخت چند مدرسه در قم مشارکت داشته ‌است.
محمد نوارچی

از وقتی چشم باز کردم و وارد جامعه شدم، کسانی را دیدم که بی هیچ گناهی زندگی فلاکت باری دارند؛ کسانی که می‌توانستند و حق داشتند خوشبخت باشند، اما راهنما نداشتند. کسانی که در اثر تربیت نادرست و معاشرت با افراد گمراه به مسیر غلطی افتاده و توان و زمان تغییر مسیر را هم از کف داده بودند. زنان و مردانی که به دلیل ناآگاهی و محرومیت از تحصیل و تربیت مناسب شیوه زندگی را نمیدانستند و به همین دلیل خانه آنها محل تشنج و پرخاش بود. همچنین بچه‌هایشان پاسوز آنها شده و آنها هم با اینکه آرزوی سلامت و سعادت فرزندانشان را داشتند با رفتار غلط مسبب تیره روزی آنها بودند. خلاصه در بسیاری جاها نتیجه و نمود جهل، فقر فرهنگی و بیسوادی عیان بود. همواره از دیدن کسانی که آگاهی لازم را برای دفاع از حقشان نداشتند رنج می‌بردم و دیدن بچه‌هایی که به جای تحصیل در مدرسه در مکانهای نامناسب  چه از لحاظ محیطی و چه از نظر فرهنگی مشغول کار بودند، رنج می بردم. در واقع همه اینها عاملی شد تا به مدرسه سازی به عنوان یکی از مهم ترین عوامل نجات و سعادت انسان ها نگاه کنم. با این پیش زمینه ذهنی یکی دو بار در جلسات مجمع خیران مدرسه ساز شرکت کردم.

با یکی از دوستان به قم رفتیم؛ دوستی که چند بار با او به نشست های مجمع رفته بودیم. آنجا سری هم به مسکن مهر پردیسان زدیم. ساکنان آنجا از طبقه ضعیف و مستضعفند. تقریباً 20، 03 درصد جمعیت هم طلبه اند. رفیق من گفت که یکی از آشناهایش آمده آنجا مدرسه بسازد، پولش به اجرای طرحی که آموزش و پرورش داده نرسیده است. آموزش و پرورش هم پیشنهاد داده تا جایی که م‌یتواند بسازد و بقیه‌اش را یا خیری پیدا میشود و میسازد یا خودشان هر وقت بودجه داشتند کامل میکنند. اما این آقا قبول نم‌یکند و میگوید نمیخواهد کار نیمه کاره رها شود و دنبال یک همیار و شریک کار خیر میگردد.

دیدم همه چیز مناسب است. نیاز شدید به مدرسه هم وجود دارد. قبول کردم مشارکت کنم. یک تفاهمنامه نوشتیم و با همدیگر شروع کردیم. الحمدلله خوب از کار درآمد. ظرفیت مدرسه 500 نفر بود، اما کار ساختمان که تمام شد هزار دانش آموز اسم نوشتند. مدرسه دونوبته شد. یک نوبت دخترانه و یک نوبت هم پسرانه. یک سال تحصیلی گذشت. مسئولان مدرسه برای سال بعد نگران کمبود جا و تداخل دانش آموزان نوبت صبح و عصر بودند. خوشبختانه یکی از اقوام آمد و با مشارکت هم مدرسه دوم را ساختیم تا یکی دخترانه و دیگری پسرانه شود. این بار نیز خدا کمک کرد و مدرسه دوم هم به بهره برداری رسید.

مدرسه سازی رضایتم را از زندگی در پی داشت و به من احساس آرامش داد. حس مفید بودن و به درد خوردن، دلچسب و شیرین است. کسی که کار خیری انجام میدهد هیچوقت تنها نیست، کما اینکه احساس میکنم صدها فرزند دختر و پسر دارم که آینده تک تکشان برایم مهم است.

کلید واژه ها: محمد نوارچی زندگینامه خیرین مدرسه ساز


نظر شما :